سيد ظهير الدين مرعشى
144
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
مردم بدانستند كه ناصر الحق گمان داعى را در حق خود يقين گردانيد . همه خاموش شدند ! ناصر الكبير دريافت كه خاموشى مردم را سبب چيست . و زمانى بنشست و برخاست و به در رفت . داعى ابو مسلم را گفت : اشمّ رائحة الخلاف . فى الجمله همچنانكه نوشته شد ، داعى را شهيد كردند و پسرش زيد بن محمد در بخارا محبوس بود . به طبرستان به دوستان پدر خود اشعار حزنانگيزى راجع به حبس و غربت خود بنوشت . چون اين اشعار به اسمعيل بن احمد سامانى رسيد ، بر او بخشايش آورد و بند او برداشت . و همچنانكه ذكر رفت همانجا تأمّل نمود . و ناصر كبير را در حق داعى مراثى خوب مىباشد . و بعد از آن جهت نثار داعى چون بعد از آنكه اسمعيل بن احمد به طبرستان آمده بود ، و او به ديلمان رفته از ديلمان مدد طلبيد ، و به گيلان شد و دعوت نمود . از اهالى گيلان و ديلمان خلق بسيار بر او بيعت كردند ، و از طريق زردشتى به دين محمدى از انفاس متبرّكهء او نقل كردند . و مذهب او اختيار كردند و مردمان زيادى دور او جمع شدند و در سنهء دويست و هشتاد و هفت خروج كرد و با خلقى انبوه رو به آمل نهاد . احمد بن اسمعيل با لشكرى گران به وضعى كه فلاس مىخوانند به نيم فرسخى آمل با او مصافّ داد . سيد منهزم گشت ، و ديالم بسيار كشته شدند ، و امير فيروزان شكورى و امير كاكى گيلانى هر دو به قتل آمدند . و طبرستان به سامانيان قرار گرفت ، تا چون محمد بن هارون از اسمعيل بن احمد بگريخت و به سيّد پيوست . سيّد ديگرباره روى به طبرستان نهاد . اصفهبد شهريار بن بادوسپان و ملك الجبال اصفهبد شروين بن رستم باوند و برادرزادهء پرويز صاحب لارجان از قبل اسمعيل بن احمد به تمنگا پيش آمدند ، و مصافّ دادند . چهل شبانه روز حرب و ضرب بود . عاقبت سيد مظفرّ گشته سامانيان به هزيمت به مامطير رفتند . سيد بعد از چند ماه كه در طبرستان بود باز به گيلان رفت . و سامانيان هرچند وقت به طبرستان نوّاب و عمّال مىفرستادند . اصفهبدان با ايشان موافق بودند .